حمد الله مستوفى قزوينى

16

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

« به يك مجلس اندر مهى بر دو شاه * چگونه سلامى كند كس به راه » بگفت اين و برخاست و آمد برون * از اين كين بو جعفرى شد فزون 270 به سفّاح گفتا ك : « ز اين كار خون * روان كرد بايد به جو اندرون كه خواهد جهان كرد زيروزبر * ز نادانى خويش و فرط نظر » چنين پاسخش داد ك : « ورا تباه * چگونه كنم و او نكرده گناه حق خدمت او بر اين خاندان * شده ثابت و شهره اندر جهان چنين لشكرى گشن همراه او * چگونه توان گشت از او كينه‌جو » 275 به دو گفت : « چون مى نريزيش خون « 1 » * مده ميرى حجّ مر او را كنون به من ده كه او فتنه‌جو در حجاز * نگردد ، نباشد دَرِ فتنه باز و گرنه به آل على اين مهى * رساند ، شود دست ما ز آن تهى » پسنديد سفّاح « 2 » و كرد اين‌چنين * بدان مهترى كرد او را گزين ابو مسلم آن‌گاه ميرى بخواست * مرادش نشد ز آن جهاندار راست 280 اگر چند بودش به دل برگران * نشايست كردن خلافى در آن وفات سفّاح ، رحمه اللّه برفتند هر دو به سوى حجاز * يك اندر پى ديگرى شد فراز كه تا آب در راه كردى وفا * نبودى از آن زحمتى خلق را رسيدند و كردند حجّ همگنان * وز ايشان نشد هيچ فتنه عيان وز اين روى سفّاح را آبله * برآمد ، روان كرد تن را يله 285 پسين روز تشريق « 3 » از ناگهان * سرآمد از آن رنج به روى زمان شده سال بر صد فزون سى و شش * روانش به تن گفت شب باد خوش بدش مدّت عمر سى و چهار * وز آن چار و نه مه شهى كامكار دو پور و يكى دختر از وى بماند * كه مهديش ز آن پس به جفتى نشاند

--> ( 1 ) ( ب 275 ) . سب : بريزيش خون . ( 2 ) ( ب 278 ) . سب : بسندند سفاح . ( 3 ) ( ب 285 ) . تشريق : روشن كردن ، نورانى ساختن . زيبا شدن . به سوى مشرق توجه كردن . سه روز پس از عيد قربان كه در آن ، در قديم گوشت‌هاى قربانى را خشك مىكردند . ( معين )